تبليغاتX
جکستـــــــان
يك كلاغ با يك زرافه ازدواج ميكنه بچشون ميشه كلافه
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 10:53 بعد از ظهر توسط سپهر |

به يارو ميگن چند تا بچه داري پنج تا انگشتش رو نشون ميده ميگه

چهارتا. ميگن اين كه پنج تاست ميگه اين بچه همسايست كه هميشه

 خونه ماست.

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 10:51 بعد از ظهر توسط سپهر |

اتو بوس به چهار راه رسيد پيرمردي عصايش را پشت شاگرد راننده

گذاشت وپرسد اين جا چهارراه سعدي است؟شاگرد راننده گفت : نخير

اينجا ستون فقرات بنده است

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 10:47 بعد از ظهر توسط سپهر |

من دوست دارم تو چي؟


من ديوونتم تو چي؟


من شوخي كردم تو چي؟

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 10:45 بعد از ظهر توسط سپهر |

خره اسب رو با حسرت ميبينه ميگه كاش ادامه تحصيل ميدادم
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 10:43 بعد از ظهر توسط سپهر |

بيب بيب برو كنار خيس نشي اين اس ام اس بار داره يه ماچ اب دار

داره

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 10:42 بعد از ظهر توسط سپهر |

يارو يه 50تومني پيدا ميكنه ميبينه وسطش سوراخه ميگه بخشكي شانس

 وسطش گوشه نداره

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 10:41 بعد از ظهر توسط سپهر |

روباهی به زاغی گفت : چه دمی ، چه سری ، عجب پايی !


زاغ عصبانی شد و گفت : بی‌تربيت ! خجالت بکش . اون موقع من

کلاس اول بودم. حالا شوهر دارم !

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 7:50 بعد از ظهر توسط سپهر |

يه جايي جشن بوده، يه نفر همينجوري ميره تو و شروع ميكنه به

رقصيدن و بخور بخور. يكي ازش ميپرسه: ببخشيد! شما رو كي

دعوت كرده؟ يارو ميگه: من از خونواده عروسم. يارو ميگه: ببخشيد،

 ولي اينجا جشن تولده

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 7:48 بعد از ظهر توسط سپهر |

يه بار 2نفر ميرن هتل خارجي بعد از چند روز يكيشون ميره توالت

 فرنگي دومي مياد ميزنتش ميگن چرا ميزني ميگه چون من 1هفته

 است دارم از اين چشمه آب ميخورم اين بي شعور اومد ريد توش

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 7:47 بعد از ظهر توسط سپهر |

 

Bahar-20

كد پرواز پرندگان